
بازدید امروز : 42
بازدید دیروز : 25
کل بازدید : 32380
کل یادداشتها ها : 322
خُداوَندا ، اَز عِشق اِمروزمان چیزی بَرای فَردا کِنار
بُگذار... نِگاهی ، یادئ ، تَصویری ، خاطِره ائ ...
بَرای آن هِنگام که فـَراموش خواهـیم کَرد که روزی
چـــِـــقـَـــدر عــــاشـِــــــــق بـــودیـــــم ...
زِنـدگـی زیـبـاسـت ، زِشـتـی هـائ آن تـَقـصـیـر مـاسـت .
دَر مَـسـیـرَش هَـر چـه نــا زیـبـاسـت آن تـَــدبـیـر مـاسـت .
زِنــدِگـی آبـــــــِـــ رَوانـی ایـسـت ، رَوانـــــــ مـی گُــذَرَد .
آنـچـِه تَـــقـــدیــــر مَـن و تـوسـت ، هَـــمــــان مـی گُــذَرَد .
سلام بر تو
میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم
شایدم نشناختی، منم غضنفر
آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری
هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل
ما چند سالشه؟
امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را
عاشق خودت کردی. یادت میآید؟
ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟
خیلی خنگی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت
میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من
مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاقه
به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که
زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.
از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی
هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا
فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.
یک قاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم "عشقم" هروقت آن را
میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم! مثلا همین دیروز داداشم داشت به قاب نگاه
میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر
مردم نگاه میکنی؟
راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم
و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی "مشترک مورد نظر در
شبکه موجود نمیباشد" من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه
که تو هم به من عشق میورزی، مگه نه!؟
یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟
ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟
ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچه? آدم میای تو
خونه? من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بخر
یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و
چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم،
راستی کله? بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بگو خیلی طرف
خونه? ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه
چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه
دختر دیگه، فکر بد نکن! دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی گیر کردم
گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره
از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.
راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست
کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم
که نفهمی از من خوردی یا از خر
خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم.
خوشت اومد اومد، نیومد به درک
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم
داشتم اونجا ول میگشتم
غضنفر تو
بدجوری دلتنگتم
شاید تو گذشته نسبت بهت کم توجه بودم
اما این دلیلش این نبود که بهت علاقه ندارم
فقط نمیخواستم که پای بندم بشی
بهرحال گذشته ها گذشته
باید به آینده فکر کنیم
برات آرزوی خوشی و سعادت دارم
زندگی رو هر جور که بگیری همنجور میره جلو
پس شاد باش تا دنیا برات شادی رو به ارمغان بیاره
به امید روزای خوش آینده![]()
جغرافیاى خانم ها
خانم ها در سن 18 تا 21 سالگى ، مانند آفریقا یا استرالیا هستند
نیمه کشف شده، وحشى، با زیبایى هاى افسون کننده ى طبیعى
در سن 21 تا 30 سالگى، مثل امریکا یا ژاپن هستند:
کاملا کشف شده، بسیار توسعه یافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد یا اتومبیل .
در سن 30 تا 35 سالگى، مانند هند یا اسپانیا هستند:
بسیار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زیبایى هاى خود.
بین سن 35 تا 40 سالگى، مانند فرانسه یا آرژانتین هستند:
بدین معنا که اگر چه ممکن است در جریان جنگ نیمه ویران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسیارى براى تماشا دارند .
در سن 40 تا 50 سالگى، مثل یوگسلاوى یا عراق هستند:
جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پیشین اند. و به باز سازى کامل نیاز دارند .
بین 50 تا 60 سالگى، مانند روسیه یا کانادا هستند:
بسیار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما سرماى زیاد، خلایق را از آنان می رماند.
در سن 60 تا 70 سالگى، مانند انگلستان یا مغولستان اند:
با یک گذشته ى درخشان و بدون آینده .
بعد از 70 سالگى، شبیه آلبانى یا افغانستان اند:
همگان میدانند که در کجایند، اما هیچکس به سراغ شان نمى رود.
جغرافیاى آقایان
از 18 تا 50 سال مثل ایران :
راهنما و حلال مشکلات دنیا ولی در کار خود مانده .
بعد از 50 سالگى، شبیه عربستان هستند:
همگان فقط به خاطر مال و ثروت به آنها احترام می گذارند
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
قیصر امین پور
مرگ،خوابی شیرین،
در آغوش خاک گرم که جسم سرد مرا در آغوش میگیرد
تا همه ی بی مهری ها وسردی ها و نامردی ها را به فراموشی بسپارم.
و با چه محبتی مهرش را نثارم میکند بی منت.
و باد که با وزش بر روی خاکم و نوازشی دلنشین آرامم می کند
و در لابه لای درختان برایم آوار می خواند
و درختان برایم دست می زنند
و حال با این یاران دیگر احساس تنهایی نخواهم کرد.
مرگ زیباست برای جسم سردم و روح بلند پروازم
که باز خواهد گشت در آغوش گرم وبی نهایت محبت او...
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری
نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه
چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم
حسنی به روایت امروزی...
حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم
گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها
گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه
در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه
حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام
چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام
حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد
به بچه همسایه بگید اگه یه خودکار رو قورت بده ، بزرگ شه مهندس میشه !
از پشه ای که نیشتون زده ، دیه بگیرین !
با سوزن برید سراغ باکنک های بچه کوچولو ها !
شونه های مگسائی رو که تازه نشستن روتون بمالین تا خستگیشون در بره !
وقتی قایق موتوری تون وسط دریا خاموش کرد ، پیاده بشین هل بدین !
بلالی که دونه هاش کج هست رو ببرین ارتودنسی !
به گل مصنوعی روی میزتون به زور آب بدین تا بخوره !
داداش کوچیکتون رو بذارین توی مایکروفر تا برنزه بشه !
گوشی موبایلتون رو با سنجاق قفلی به پاچه شلوارتون وصل کنین !
سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه !
با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟ !
بارفیکس خونه ی دوستتون رو شل بکنین و ازش بخواین هنر های ژیمیناستیکشو بهتون نشون بده !
کرم ضد آفتاب را به کف پایتان بزنید !
توی باک ماشینتان چایی بریزید تا خستگی اش در برود !
از مگسای دستشوئی عاجزانه خواهش کنین نوبت رو رعایت کنن !
وسط دعوا با دماغ بزنید تو مشت طرف مقابل !
نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !
به گدای کنار خیابان ، به جای پول ، آدرس مراکز کاریابی را بدهید !
روز بازی پرسپولیس با استقلال ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، شموشک نوشهر را تشویق کنید !
توی تنگ ماهی قرمز یک کیسه نمک خالی کنید تا آب شور بشود و ماهیتان فکر کند تو دریاست !
شلوارتان را چپه بپوشید تا کسی نتواند دست توی جیبتان کند !
برید سراغ کارگرای ساختمون بگید چند طبقه ست اگه جوابتونو داد بگید به من چه !
با طوطی همسایتون کل کل کنید !
زنگ بزنید پیتزایی سفارش بدید آدرس یه پیتزایی دیگه رو بدید !
بجای موز توی میهمانی به مهمانان آدامس موزی تعارف کنید و بگویید بفرمایید موز mp3 !
داخل سوراخ قفل در مغازه های محله تان میخ بکنید !
جنازه ی سوسکی رو که بی دلیل کف دستشوئی مرده ، ببرید پزشکی قانونی !
اتوی داغ روی صورتتان بکشید تا چروکهای پوستتان بر طرف شود ! ( این یکیش مال دختراس)
به راننده اتوبوس شرکت واحد بگویید : به جان خودم اگه ایندفعه بلیطمو پاره کنی دیگه بهت بلیط نمی دم !
سر جلسه امتحان به مراقب بگویید : برو اونطرف تر وایستا ! جلوی دیدم رو گرفتی ! نمی تونم برگه کناریم رو خوب ببینم !
لاستیک ماشینتان را با دهان باد کنید !
پیراهن را روی کت بپوشید !
از سمت راست ماشین گشت نامحسوس پلیس ، با سرعت 180 تا سبقت بگیرید ...

درد و دل دخترونه ...