سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
منوی اصلی
تدبیر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

نوای دل وبلاگ لبهای زخمی
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها

دریاب این دل را   ...
می گویند زن های عرب دلشان که می گیرد، غصه که می افتد به جانشان،
راه کج می کنند سوی حرم تو آقا  !
می نشیند یک گوشه چادرشان را روی صورتشان می کشند هی می گویند یا عباس ادرکنی، ادرکنی بحق اخیک الحسین،
اصلا حرم ات معروف است به عقده گشایی و باز کردن سفره دل ...
می گویند شیعیان مدینه کارشان که گیر می کند روزگار که سخت می گیرد، یک راست می روند پشت دیوارهای بقیع ستون دوم روبروی حرم نبوی آدرس مزار مادرتان است می روند و مادرتان را قسم می دهند به شما به شمایی که مشگل گشای دلهایی...
می گویند شما کاشف الکرب حسینی آقا... می گویند هر که می رود کربلا غم های دلش حواله می شود به سوی حرم شما، عقده های دلش باز می شود در آن صحن، دلش آرام می گیرد...
یا عباس!
کرب هایم را برایت آورده ام
غصه هایم را آورده ام
نه راهی به مدینه دارم نه به کربلا . مانده ام در این شهر پر التهاب. مانده ام در این خستگی
نذر کرده ام برای دل خسته ام، نذر کرده ام امشب بنشینم گوشه ای و برای دل خسته ام بخوانم:"

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ لی کَرْبی بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ"
دریاب این دل را...


ما کتاب کهنه ای هستیم ... سرتا پا غلط!

خواندنی ها را سراسر خوانده ایم ... امّا غلط!

سال ها تدریس می کردم ... خطا را با خطا

سال ها تصحیح می کردم، غلط را با غلط!

بی خبر بودم ... دریغا ... از اصول الدین عشق!

خط غلط، انشا غلط، دانش غلط، تقوی غلط!

دین اگر این است ! بی دینان زِ ما مؤمن ترند

این مسلمانی ست آخر؟ لا غلط ... الّا غلط !

روز اوّل درس مان دادند، یک دنیا فریب ...

روز آخر ... مشق ما این بود: یک عُـقـبا غلط!

گفتنی ها را یکایک هر چه باد و هر چه بود

شیخــنا فرمود ... امّا یا خطا شد ... یا غلط..!

گفتم از فرط غلط ها ... دفتر دل شد سیاه!

گفت می دانم ... غلط داریم آخر تا غلط !

روی هر سطری که خواندیم از کتاب سرنوشت

دیده ی من یک غلط می دید و او ... صدها غلط!

یا رب ... از تو مغفرت زیباست ،از ما اعتراف...

یا رب از تو مرحمت می زیبد و از ما غلط...

 




پایانی برای قصه ها نیست؛

نه بره ها گرگ می شوند ونه گرگ ها سیر...

خسته ام از جنس قلابی آدمها,

دار می زنم خاطراتی را که مرا دور کرد از رویاهایی شیرین ...

حالم خوب است اما...

لحظه هام درد می کند...       

لحظه هایی که گاهی فراز داشت و گاهی فرود...

لحظه هایی که با تلخی هایش بیشتر خو داشتم تا با شیرینیهایش...

لحظه هایی که در آن پای رفتن نداشتم... !

لحظ هایی که از آن دست نیافتنی هایش را همیشه  می خواستم و نشد... !

و گاهی از آن دسته خواستنی ها شدم ...

ولی ساده ی ساده اسیر پای شکسته ام شدم ؛ و لحظه هایم مست از آن آرزوهای دست نیافتنی ام...

دنیایم گاهی برعکس می شد...

و در این اوج خواستن ها  ،  بهشت بهانه ای شد برای نرفتن  ...

که حتی لحظه های شیرین وصال  هم شد ، وقت خداحافظی...

و باز هم خوشخیالی و آرزوی بلند...

کاش می شد، آغوش رفتن را برای یکبار هم که شده ، همانطور که در آرزوهایم هست ببینم ، کاش برای یکبار هم که شده غافلگیرش شوم...

من حتی با خدا هم شرط بسته ام...

که غافلگیر رفتنم نشوم...

شبها کسی نمی خندد و روزها هم خنده مفهومش را زیر نور آفتاب پهن کرده شاید نم هایش خشک شود...

کسی نمی داند ...

که چقدر خنده هایم درد می کند؟

این روزها گاهی شناسنامه ام را ورق می زنم ، به صفحه ی آخرش می رسم...

صفحه آخر شناسنامه زیاد مهم نیست!

هنوز صفحه آخر این شناسنامه ی خاک گرفته ، خالی است...

و مفهومی ندارد این خالی بودن...

بعضی اوقات باید خوب در  آینه نگاه کنی؛

ببینی هنوز زنده ای یا نه؟      

گاهی دلم خیلی می گیرد،

گاهی دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد!

نه از شکل دوستت دارم؛ نه! بی تو میمیرم؛ نه!

فقط ساده ، شاید مثل:

دلتنگ نباش؛ فردا روز دیگری است... .

در اوج تنهایی هایم گاهی ، صدای آب می آید...

در حوض دلتنگیم چه می شود شنید ؟

کمی آهسته تر...!

غصه ام این است که ، ماهی کوچک دلم را میان دستان سنگین روزگار می بینم!

و غروب که می شود ، ماهی کوچک دلم ، سر از حوض دلتنگی بیرون می آورد و حجم سرخی شفق را می نگرد...

می گویند غروب جایی ست که خورشید برای آسمان می میرد...

می خواهم غروب کنم ، آسمان من کجایی....

یادم می آید ، یک بار وقتی می خواستم  جاده ای را تجربه کنم ،  با خودم گفتم دلم را می برم...

با خوشحالی پرسید کجا؟

گفتم: ... از یادم.

         

درد دارد وقتی با تمام وجود می خواهی بروی  ... و همه می گویند ، مگر دوست نداری بمانی!

وتو نمی توانی ثابت کنی که هر شب با یاد عاشقانه های این دنیا خوابت می برد...

دوست داشتن یا نداشتن که به رفتن و نرفتن ارتباطی ندارد...

گاهی نیمه های شب ، این بغض لعنتی است که به جای عاشقانه های دنیا ، دل را نوازش می کند و دلتنگی را  بی خواب ...

با من لج نکن بغض نفهم...

اینکه خودت را گوشه دلم قایم می کنی چیزی را عوض نمی کند،

بالاخره یا اشک می شوی در چشمانم؛ یا عقده در دلم...

آهای بغض دوست داشتنی ، از این به بعد ، بیا شبهایمان را با هم مرور کنیم...

شبهای با هم بودنمان را...

من درد می کشـــم اما تو چشمهایت را ببـــند !        

 

غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط

برای دلم دعــا کنید...!

دلم خواب بی کابــــوس می خواهد...!

دلم کمی خــدا می خواهد ...کمی سکــوت...

دلم ، دل بریــدن می خواهد ...کمی اشــک ...کمی بهــت ...

کمی آغــوش آسمانـــی...

کاش در امتداد بی کسی ها  دلم را جستجو نمی کردم....

باز هم باید بگویم... می خواهم تنها بروم...!

ترس از هیچ چیز ندارم...

وقتی یقین دارم بیشتر از خودم کسی  دلم را دوست نخــواهد داشت...

می خواهم دلم را بردارم و بروم...!

ترس برای چه؟

هرچه که از دست می رود بگذار برود...

چیزی را که به التماس و ذلت به این خاک بی معرفت دنیا ، آلوده باشد نمی خواهم...

حتی زندگی...

حتی عشق...

بی رحمانه ترین اتفاق دنیا این است که هر روز چشمانم را باز می کنم و نفس می کشم... آن هم در هوای دلتنگی...

خسته ام...!

گاهی با خودم مرور می کنم ، این دلتنگی ها را و با حوای دلم نجوا می کنم ، که دوباره سیب بچین حوا...

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند...

روزگاریست که شیطان هم فریاد میزند: سجده خواهم کرد؛ آدم پیدا کنید... 




یکى هم بیاید؛

این حرف هاى مانده در گلو را،

بیرون بکشد از من...

همیشه،

بغض

توجیه خوبى براى

"خفگى"

نیست...

 

دلم گرفته

و آرام گریه میکنم

آنقدر که صدایم

از دهانم بیرون نمیزند ..

ناله ام

تنها

گنجشکها را می پَرانَد.

 

دلم گرفته

و روی شانه های خودم گریه میکنم ...


از ابتدای افتادن،

از ابتدای صفر،

از ابتدای این همه تنهایی،

دوباره شروع خواهم شد

و این بار

تمام جهان را قدم خواهم زد ..




قضاوت اشتباه ممنوع...

عکس و تصویر قضاوت اشتباه ممنوع

ظاهراً مطلب زیر یک ضرب المثل از یک قبیله سرخ پوستی است:

قضاوت های مکرر فرد دیگر در مورد شما،

تنها اطلاعات کمی را در مورد شما آشکار می کند،

اما اطلاعات زیادی را در مورد وی، به شما گوشزد می کند.

و ادامه :

و اما اگر آن قضاوتها اشتباه باشد ،

نا آگاهی آن فرد قضاوت کننده همکنون بر شما آشکار خواهد شد ،

و آینده برای خودش !

 

 

 




از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،
شتاب تپیدن قلبم ، رو به فزونی یافت...
امروز ثانیه های عمرم نیز، نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم  ...
دستانم تشنه دستان تو، شانه هایم تکیه گاه خستگی هایت...
به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو می مانم... بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم... چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت...
در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت می کنم...
و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویم...
آغاز بودنت مبارک...
ای بهترین ... چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی...
پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی...
تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه هدیه ای برای روز تولد تو ست  ...
تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست ...

و بارها ، گفته ام ، برایم از همه فرشته های آسمانی و بهشتی  نیز برتر و والاتری...

هنوز هم همان ساحل آرام وجود هستی که موج غمهای بی امانم ، سر بر شانه های سکوی نگاه مهربانت می ساید...

و هنوز هم شیرین تر از بوسه های آن مادر خوبی که ، لبهای زخمی ام را هر لحظه نوازش می دهی ...

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم ...
تمام وجودم را در قلبم...
قلبم را در چشمانم...
چشمانم را در زبانم خلاصه می کنم...
و با زبان قاصرم ، شکفتن گل زیبای وجودت را تبریک می گویم...
روز میلاد تو، روز صدور شناسنامه عشق من  است...
عشق من...
به خاطر همه آرامشی که از بودن در کنار تو دارم ، خدا را شکر می گویم ...
به پاس تمام خوبیهایت، بهترینها را برایت آرزو می کنم...
وجود تو هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست...
و هدیه من به تو ، قلب عاشقی است که فقط برای تو می تپد...
عاشقانه و صادقانه دوستت دارم...
تمام دارایی من قلبی است که در سینه دارم و برای تو می تپد ...آن را هم به تو تقدیم می کنم...

عکس تولدت مبارک , عکس تبریک تولد , عکس تولد متحرک , دانلود عکس تبریک تولد


حالا اینجا کلیک کن...




 




خدایا وقتی تو رو ندارم نفرین به هر چی دارم ..



کاش می دانستم ، در کنار کدام  عمود ، آب از دست سقا می گیری ...
تا عمود وجودم را در برابر قامت رعنایت ، خم کنم ...
ای صاحب لوای اربعین...
کاش می دانستم ، پای کدام عمود ، دست به سینه می ایستی و زیر لبهای نازنینت ، زمزمه می کنی :
السلام علیک یا جدی العطشان...



کما تعلمون، لأن کل مفتون المؤتمر العظمی؟

کل لون واحد...

وصلنا جمیعا إلى أن یکون لون واحد...

سوف أقضی الثقیلة، ونأمل بلدک لمقابلتک ...

وسوف یکون قریبا رقیقة و ...

ولکن الفقرة إیمانی إذا کان أی شیء، والبعض الآخر لا شیء یمکن أن یضعفه...

أعتقد عندما اشتقت لک أمر غریب...

عندما أرى کنت غریبة فی الهواء...

عندما جذب غریب..

أنا سعید أن الأمور على خلاف ذلک بعیدا عن الحزن ...

کان لی  فراقک الخاص بک...




الناس ، عبید الدنیا...

آری ، ما انسانها ، بندگان مطیع و رام دنیا هستیم ...

دنیا : همه ی آن دلبستگی ها ، تعلق ها ، محدودیتها و شرایط خاصی است که ما را در بند و حصاری عظیم فراگرفته و خود را پای بند آن کرده ایم.

مطیع و فرمانبردار بی چون و چرای  اوامر این دنیا شده ایم.

بدتر از آن انسانهایی که از عبادت محض(بندگی) در محضر این دنیای فانی و قیود وسیعش ، کسب فیض و احصاء شیرینی و لذت می کنند!

چشم باز کنیم ، خواهیم یافت که آنچنان در کندوی عسل خودساخته ی این دنیا ، غوطه وریم ، که غیر از این  قیود موجود ، لذتی فراتر برایمان قابل تصور نیست...

و حال آنکه ، لازمه لذت بردن ، چیزی جز حب و علقه و عشق نیست ، پس ، لذت بردن از قیود و دلبستگی های این دنیا ، لازمه اش این است که عبدی عاشق و دلداده باشیم بر آنچه که لذت بخش است برایمان...!

و مهمتر از همه آنکه ، گاه لذتهایی از این بندگی عاشقانه ، آنچنان فراگیرمان می شود که چشمانمان را کور ، دست و بالمان را بسته و پایمان را لنگ می کند ...

مسیر عبدعاشق در این دنیای گاهی به یک باریکه ای متصل می شود که غیر از این راه راهی نمی شناسد و آن را صراط مستقیم می پندارد و عدول لحظه ای از آن را طرفه العین عدول از بندگی حق می پندارد...

و غافل از اینکه ، وقتی می شود به ساده ترین قیود این دنیای فانی ، عشق ورزید و دلداده و شیدایی کرد ، قیود دیگرش را هم می شود در پهنه ی این دل شیدایی جای داد ، ...

وقتی می شود عبد بی چون و چرای این دنیا شد ، حال این دنیا امر به سرسپردگی به یسارش کند یا به یمینش ، چه فرقی می کند ، سرنهادن به امر این مولا ، یمین و یسار نمی شناسد...!!!

و قطعا ، این دنیا ، اگر چنین سرسپرده ای داشته باشد ، و آن سر سپرده ، عشقی فراتر از قیود و شروطش ، به دل راه دهد ، همین دنیا می شود مسلخ آن عشق...

و قطعا ، عشق های در مرتبت پایین تر را باید قربانی، بندگی های فرا تر کنی ، تا بندگی ات را به اثبات رسانی...

و راز بندگی حق ، به مسلخ بردن همه عشق های دنیوی است در این دنیای فانی...که اگر به مسلخ بردی همه تعلقاتت را و به پای بندگی حق افکندی همه ی دار و ندارت را ، آنوقت ، بندگی این دنیا را قربانی بندگی حضرت حق خواهی کرد...

و کلام آخر اینکه :

همیشه در مسلخ عشق ، آن چیزی که قربانی می شود ، همه ی تعلقات و خواسته های دلی است که می خواهد ، ماندگاری و عشق و دلدادگی خود را به اثبات برساند ...








[ مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]

[ Designed By Ashoora.ir ]